سوداسودا، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 16 روز سن داره

eshgham,sevda

عکسهای آتلیه 92/11/10

سلام عشق مامان اینم عکسهای آتلیه شما در آتلیه روناک           من عاشق این عکست هستم       یاسینا ، تسنیم ، سودا     ...
7 خرداد 1393

خواب سودا جون

سلام عسل شیرین زبون مامان دختر ناز مامان شما تا زیر 6 ماه خیلی برای خواب مامان رو اذیت می کردی و همیشه باید تو بانوج می گذاشتمت تا می خوابیدی ولی از عید 92 تصمیم گرفتم که دیگه بانوج رو حذف کنم. چند ماهی روی پام می گذاشتمت تا بخوابی ولی وقتی می خواستم بزارمت روی زمین بیدار می شدی و گریه می کردی بهمین دلیل از نه ماهگیت می خوابوندمت کنارم و شیشه هم بهت می دادم شما هم کم کم خوابت می بردو البته انگشتهایت رو هم یکسره تو چشم مامانی می کردی. گاهی اوقات واقعا درد می گرفت و بعضی اوقات موهای ابروهامو می کشیدی. خلاصه الان که دختر ماهی شدی هر شب مامان رو کلی ناز می کنی و می خوابی . حتما حتما باید بغلت کنم وشما هم نازم کنی. این روزها از بغلت خوابیدن کل...
5 خرداد 1393

سودا در اردیبهشت 93

سلام عزیز دل مامان نمی دونی چقدر شیرین زبون شدی عزیزم. کلی حرف می زنی و کلمات جدید می گی. دیروز با هم رفته بودیم باغ روی پله نشسته بودی یه دفعه گفتی مامان کثیف و شروع کردی به تمیز کردن لباسات. من قربون شیرینی زبونی هات بشم عسلم. این چند هفته هوا خیلی خوب بوده و با هم بیرون زیاد رفتیم. چند تا عکس که تو باغ پونه ازت گرفتم رو برات می زارم خوشگل من.     فدات بشم. اینجا بهت گفتم برو بشین و رفتی لبه باغچه نشستی.     سودا به همراه امین جون.     دخمل نازم به همراه عسل در حال خوردن شیرینی     با امین کلی توپ بازی کردی عزیزم     ...
27 ارديبهشت 1393

صحبت کردن سودا

سلام عزیز دل مامان. تو دختر ناز من کلی بزرگ شدی و یه عالمه جمله های کامل می گی. دو جمله ای که مامان عاشق اون است: مامان دوست دارم. بابا دوست دارم. خیلی شیرین زبونی می کنی. برای خودت آهنگ می خونی. شعر می خونی. دائم هم در حال حرف زدنی. و البته که یک هفته ای هست که مامان رو برای غذا خوردن خیلی خیلی اذیت می کنی. دیروز غذاتو بالا آوردی و مامان هم شما رو کلی دعوا کرد و هم یک دل پر از دست شما گریه کرد. همش دعا می کنم که این همه بد خوراکی نکنی ولی متاسفانه هر روز بدتر می شی. به زور باید بهت غذا بدم. حتی غذا رو جلوی خودت هم که می زارم نمی خوری. به همین خاطر نمی تونم مهد هم شما رو بزارم و از اینکه مامان زری داره برای نگه  داشتن شما ای...
21 ارديبهشت 1393

سودا در فروردین 93

عشق مامان سلام. خدا رو صد هزار بار شکر که خوب شدی و دوباره شدی شیطون بلای خودم. تو سال جدید خیلی کم ازت عکس گرفتم. گزیده ای از عکسها رو برات می زارم. فدای دخمل نازم بشم.     عسل مامان     سودا در حال قطره ریختن در بینی حسن آقا.           عشق مامان با بابا رضا و عمو سجادش.       جیگر مامان و تسنیم جون. (شما اسم تسنیم رو می تونی بگی).     جیگر مامان کنار پلنگ کوچولوش.       این اسباب بازی رو برات از پدیده خریدیم و شما همه کاربرداش رو یاد داری.     ...
1 ارديبهشت 1393

سودا در اسفند ماه 92

سلام دخمل ناز ناز طلایی اول از همه یک خبر خوب بدم اونم اینکه شما اسم منم یاد گرفتی و صدام می زنی مامان نینا. البته بیشتر موقع هایی که نیستم اینجوری صدا می زنی و یا وقتی که عکسمو می بینی. من فدای تو دخمل نازم بشم که اسم مامانشو یاد گرفته. خدا رو شکر از لحاظ اشتها هم بهتر شدی و خیلی خوب غذا می خوری. مامان و بابا خیلی دوست دارن. برات یه عالمه عکس خوشگل گرفتم که مربوط به روزهای اول و دوم اسفند میشه.   دختر نازم من به حرف بابا جونیش کرده و دستشو زده به کمرش.     سودا عسلی بعد از حمام روز جمعه         دختر نفسم در حال خوردن و ریختن غذا       ...
30 فروردين 1393

بهتر شدن سودا جون

عزیز دل مامان سلام، از دیروز تا الان بیشتر از هزار بار گفتم خدا رو شکر. نمی دونی این چند روز چقدر اذیت شدی و مامان چقدر ناراحت بود. خدا خیر مامانی رو بده. باور کن می تونم بگم نجاتت داد. دوشنبه مامانی دوبار شما رو برد دکتر و اینبار دکتر دارو داد بعد از استفاده دارو کم کم حالت خوب شد و الان حسابی بهتری. دیروز بعدازظهر بعد از سه روز شیشه خوردی و خودت لیوان آب رو می گرفتی. بازم می گم خداروشکر که زود خوب شدی. انشالله که هیچ موقع دیگه مریض نشی دختر خوشگل من.
27 فروردين 1393

روزهای خیلی بد

عزیز دل مامان این روزها بدترین روزهای عمرتو داری تجربه می کنی. تمام دهانت پر از افت شده و هیچ چیزی حتی آب هم نمی خوری. همیشه تا صبح سه بار برای خوردن شیر بیدار میشدی ولی دیشب با اینکه از دو تا 4.5 بیدار بودی ولی حتی یه قطره آب یا شیر نخوری. نمی دونی توی این چند روزه چقدر حرص خوردم به زور و با گرفتن دست و پات روزی چند قاشق بهت سوپ رقیق شده می دم. با تمام وجودم دعا می کنم که هر چه زودتر خوب بشی دختر نازنینم.
25 فروردين 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به eshgham,sevda می باشد